چه عجب!!!!!
واقعا که چه عجب هم داره با این دیر آپ کردنای من . دوستان وبلاگی زیادی رو هم از دست دادم چون نمیرسم به خونه هاشون سر بزنم ولی چی کار کنم به خدا نمیرسم زلزله ای شدی واسه خودت یه لحظه نمیتونم به حال خودت بذارمت.یکی از دلایل دیگه هم اینه که قالب قشنگمون مشکل پیدا کرد و یه سری از عکسات حذف شد که خیلی حالم رو گرفت.
الان هم زیاد فرصت نوشتن ندارم همین حالا رفتی روی تخت ما ایستادی و داری از پنجره بیرون رو نگاه میکنی و واسه خودت قان و قون میکنی.
شیرین عسلم برات یه سی دی خریدم که آموزش صدای حیوانات و الفبا و صداهای مختلفه لپ تاپ رو هم آوردم توی اتاقت که راحت تر باشی . تا سی دی رو برات میذارم اولش توجه میکنی و گوش میدی ولی وقتی که خسته میشی و کنجکاو میشی که این صداها از کجا داره میاد بلند میشی و فضولی میکنی و آخر سر هم در لپ تاپ رو میبندی.
توی این چند وقته که از پیش امام رضا اومدیم خیلی بهتر شدی که من همه اینا رو از لطف بیکران خداوند و اون امام عزیز میدونم چرا که اگر خداوند نمیخواست تو شرایطتت میتونست خیلی بدتر از اینها باشه.
از کلاسهات بگم که هنوز پیش آقای حیدری، آقای جهانی و خانم قدمگاهی میری که پیش آقای حیدری خیلی بی قراری میکنی ولی پیش بقیه خیلی خوبی و دوست داری که اونجا بمونی . خودت قبل از اینکه کلاست شروع بشه میری در تک تک کلاسها رو میزنی و اونها هم چون خیلی دوستت دارن چیزی بهت نمیگن. بعد از کلاس هم که نمیخوای از اونجا دل بکنی و باید به زور بیاریمت بیرون. کلا توی کلاسهای ذهنیت خیلی پیشرفت کردی . حلقه های هوش رو خوب انجام میدی هر چند بلد نیستی به ترتیب بذاری، کره هوش رو انجام میدی، پازلهای گیره دار رو بلدی، رنگهای قرمز و آبی و زرد رو میشناسی البته نه به اسم بلکه همرنگهاش رو پیدا میکنی، سیب و موز و خیار و توپ و ماشین رو یاد گرفتی. دست و سر و پا و خیلی عذر میخوام شنگول و گوش و زبون رو میشناسی. وقتی بهت میگم توپت رو بیار میری میاری همین طور ماشینت رو. پرت کردن توپ رو یاد گرفتی. بوس کردن رو بلدی. زدن رو بلدی. ناز کردن رو بلدی. سر خوردن، کشیدن، هل دادن، دست زدن، بای بای و نانای کردن رو بلدی. وقتی میگم برو ددر رو نگاه کن میری بالای تخت و از پنجره بیرون رو نگاه میکنی. وقتی کلاهت و عینکت رو میدم و میگم بذار سرت میذاری روی سرت. کفشهات رو درمیاری. وقتی بهت میگم امیرحسین چی میخوره میگی پوف . چیدن لگو و از هم باز کردنشون رو یاد گرفتی. دست و پای عروسکت رو میشناسی. وقتی دستمال دستت میدم و میگم دهنت رو پاک کن پاک میکنی. الو کردن رو بلدی. خاموش و روشن کردن برق رو بلدی. بالا و پایین رو بلدی. بازی رد کردن مهره ها از سوزن رو یاد گرفتی. نی رو ماهرانه داخل بطری میندازی. بالا و پایین رفتن از پله رو بلدی و از پله های کوتاه بدون اینکه دستت رو بگیری بالا و پایین میری. وقتی شیر آب رو باز میکنم و میگم دستت رو بشور دستت رو میگیری زیر آب و میخوای آب رو بگیری. یاد گرفتی که در رو از دستگیره باز کنی و وقتی که تهران میریم و میخوای بری توی حیاط بازی کنی و چون یکراست میری و در کوچه رو هم باز میکنی و مامان زری در راهرو رو قفل میکنه میای دستم رو میگیری و میبری اونجا که در رو برات باز کنم.سر سری و اسب سواری کردن رو بلدی.
عاشق ماشین بازی کردن پشت مبل و توپ بازی زیر کابینتی . توپت رو از عمد میندازی زیر کابینت و سعی میکنی درش بیاری ولی اگر دستت نرسه جیغ میکشی و ازم میخوای که بهت بدم.
بسیار علاقه داری که روی شیلنگ آب ماشین لباسشویی بشینی و تاب بخوری. یه شب این کار رو کردی و ما دیگه توی آشپزخونه نرفتیم و خوابیده بودیم که احساس کردم یه نفر توی آشپزخونست. دیدم بابا بهنام بیچاره ساعت ۴ صبح داره تی میکشه. گفت شما که دیشب سوار شیلنگ بودی آب نشت کرده و آشپزخونه رو خیس کرده.
کلاسهای بلعت هم خیلی خوب پیش رفته. حساسیت دهانت که باعث میشد عق بزنی کامل از بین رفته و حرکات فکت خیلی خوب شده ولی هنوز نمیتونی غذای سفت بخوری البته من برات شفته پلو درست میکنم که به زور ماست میخوری ولی چیزهایی مثل میوه و کیک و نون و بیسکویت نمیخوری.
یه کلاس گفتار هم به کلاسهات اضافه شده که خانم بنی مصطفی هست که پیش آقای جهانی ایناست و من فعلا که دو جلسه رفتی راضیم.
در آخر هم از خداوند متعال سپاسگزارم که نعمتهاش رو شامل حال ما کرده و امیدوارم که بتونم شکر نعمتهاش رو به نحو احسن به جا بیارم.
دوستت دارم عزیز دلم . یه عالمه بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
